چون دایره ی بی وتَر، از خود فراری ام
موجم، همیشه در سرِ دیوانه جاری ام
بر هر که مَرکزم شده، تا صبح گم شده
کس نیست تا به جان بخرد، زخمِ کاری ام
از ترسِ خشم و قهر بزرگان، چو نو عروس
بر سفره ی سفیدِ عزا، مثلِ آری ام
«از دوستان، چرا که شکایت به دشمنان»؟
دشمن چگونه حس کند این حجمِ زاری ام؟
عشق است اسبِ سرکش و من در پی اش دوان
هر سو رَود، رَوم، چه کنم؟ مثلِ گاری ام
بی تو مسیرِ راه، به شب ختم می شود
در اوجِ نا امیدی و شب زنده داری ام
چون ساعتی که زنگ زده، در نبودنت
از توست، با همه سرِ ناسازگاری ام
در من بمان، به نسخه ی دکتر امید نیست
محکمترین دلیلِ همه بی قراری ام
فرمانروای عشقِ تو یکباره عَزل شد
با من بگو ز علت این برکناری ام
آماده ام به عشق و وفا امتحان شوم
شک نیست در صلابت و در پایداری ام
خورشیدِ روشنی که به شبهایم آمدی
دنبالِ ذرّه ای ز تو تا رستگاری ام
من را بخوان دوباره به آن صوتِ دلنشین
شیرین زبان، همیشه قشنگم، قناری ام...
#محمدمهدی_جلادت
#میم_میم_جیم
ما را در سایت هوای شیرین 2 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 84